ميرزا حسن حسينى فسايى
79
فارسنامه ناصرى ( فارسى )
سزد كه از همه دلبران ستانى باج * چرا كه بر سر خوبان عالمى چون تاج » ( وقايع سال 1142 ) « . . . از ديوان خواجه حافظ تفأل خواست و اين غزل را در صفحه تفأل خواندند : عراق و فارس گرفتى به شعر خود حافظ * بيا كه نوبت بغداد و وقت تبريز است » ( وقايع سال 1142 ) بعلاوه در بسيارى از موارد اشعارى از حافظ را بدون ذكر نام وى زينتبخش كلام خويش مىسازد : « . . . در اين چند سال ، بلاد و اسراى ايران را از دست روم و روس و افغان گرفتيم : حاليا مصلحت وقت در آن مىبينم * كه كشم رخت به ميخانه و خوش بنشينم » و حاجى معصوم شيرازى . . . به عرض رسانيد كه : تا ز ميخانه و مى نام و نشان خواهد بود * سر ما خاك در پير مغان خواهد بود » « . . . اگر آن حضرت . . . ديده را از ما خاكساران برگيرد ما ديده را از خاك درگاهش برنگيريم : از آستان شاه مغان سر چرا كشيم * دولت در آن سرا و گشايش در آن در است . . . » ( وقايع سال 1148 ) « . . . صاحب تاريخ جهانگشا نگاشته است هر روزه بزم سپهر بسطت را به تجرع اقداح راح ارواح ريحانى پرداخت ، در سراى مغان رفته بود و آب زده * نشسته پير و صلائى به شيخ و شابزده شعاع جام و قدح نور ماه پوشيده * عذار مغبچگان راه آفتاب زده . . . » ( وقايع سال 1148 ) « . . . استيلاى چنگيز و بخت النصر . . . در پيش اين واقعه كه مختص شيراز بود نمودى ندارد . نقد بازار جهان بنگر و آزار جهان * گر شما را نه بس ، اين سود و زيان ، ما را بس « . . . زمان عبور از تكيه خواجه شمس الدين حافظ كتاب ديوان او را خواست چون بازش داشت اين دو بيت در عنوان صفحه اول به نظر درآمد . در نمازم خم ابروى تو با ياد آمد * حالتى رفت كه محراب به فرياد آمد اى عروس ظفر از بخت شكايت منماى * حجله حسن بياراى كه داماد آمد ( وقايع سال 1209 )